عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
126
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
علّت باشد وجود معلول هم باشد . ( 3 ) چون 104 اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه اهل حكمت مىگويند كه از ذات بارى تعالى و تقدّس يك جوهر بيش صادر نشد و نام آن جوهر عقل اوّل است . و عقل جوهرى بسيط است و قابل تجزى و تقسيم نيست . پس از بارى تعالى كه احد حقيقى است احد حقيقى صادر شد ، و آن عقل اوّل است . باقى آبا و امّهات از عقل اوّل صادر شدند ، از جهت آنكه درين عقل اوّل كه احد حقيقى است ، به اضافات و اعتبارات كثرت پيدا آمد ، يعنى نظر به ذات عقل و نظر بهعلّت عقل ، و نظر به رابطه كه ميان علّت و معلول است ، به اين سه نظر در عقل اوّل سه اعتبار پيدا آمد ، و به هر اعتبارى از عقل اوّل چيزى صادر شد ، عقلى و نفسى و فلكى . همچنين از هر عقلى عقلى و نفسى و فلكى صادر مىشد ، تا بعد از عقل اوّل نه عقل و نه نفس و نه فلك پيدا آمدند . آنگاه در زير فلك قمر عنصر آتش ، و طبيعت آتشى پيدا آمدند . باز عنصر هوا و طبيعت هوا پيدا آمدند ، باز عنصر آب و طبيعت آب پيدا آمدند ، باز عنصر خاك و طبيعت خاك پيدا آمدند ، آبا و امّهات تمام شدند ، و نزول تمام گشت . چهارده مرتبه نزول كرد ، و عروج در مقابلهء نزول خواهد بود ؛ پس چهارده مرتبه عروج باشد تا دايره تمام شود . ( 4 ) اى درويش ! اين تقدّم كه گفته شد بعضى را بر بعضى نه تقدّم زمانى است از جهت آنكه تقدّم به چند گونه باشد ، تقدّم از روى زمان و تقدّم از روى مكان و تقدّم از روى رتبت و تقدّم از روى علّت بود . تقدّم اين مراتب از روى رتبت و از روى علّت است ، از جهت آنكه اين مراتب 105 يعنى آبا و امّهات جمله در يك طرفة العين ، بلكه كمتر از يك طرفةالعين از عقل اوّل صادر شدند 9 آنگاه مواليد سهگانه ازين آبا و امّهات پيدا آمدند و مىآيند و مواليد سهگانه معدن و نبات و حيواناند . و انسان يك نوع است از انواع حيوان . ( 5 ) اى درويش ! چون در آخر همه انسان پيدا آمد ، معلوم شد كه انسان ميوهء درخت موجودات است ، و چون انسان به عقل رسيد تمام شد ، معلوم شد كه تخم درخت موجودات عقل بوده است . كه هر چيز كه در آخر پيدا آمد ، در اوّل همان بوده باشد . و چون انسان به عقل رسيد ، دايره تمام شد ، كه دايره چون به اوّل خود رسيد ، تمام شد . پس عقل اوّل ، هم آغاز است و هم انجام ، نسبت به آمدن آغاز است و نسبت به بازگشتن انجام است ، نسبت به آمدن مبدأ است ، و نسبت به بازگشتن معاد است . نسبت به آمدن